تبليغاتX
>html> هانا
 
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود زهرچه رنگ تعلق پذیرد آزاداست
 
فروغ شاعره ای جستجوگر

احمد شاملو

شعر فروغ همیشه برای من یک چیز زیبا بوده است، اگر این صفت برای بیان کیفیت شعر فروغ کافی باشد.

فروغ، تا آن حدی که من می شناسم و به من اجازه می دهد که قضاوت کنم، در شعرش- همچنانکه در زندگی- یک جستجوگر بود. من هرگز در شعر فروغ نرسیدم به آنجایی که ببینم فروغ به یک چیز خاصی رسیده باشد. همچنان که ظاهراً زندگیش هم همینطور بود. یعنی فروغ چیز معینی را جستجو نمی کرد. در شعر او حتا خوشبختی یا عشق هم به مثابه چیزی که دنبالش برویم و پیدایش کنیم مطرح نمی شود. او در زندگی اش هم هرگز دنبال یک چیز خاص نرفت، خواه به وسیلهﻯ شعر، خواه به وسیلهﻯ فیلم و خواه به وسیلهﻯ هر عامل دیگر. من او را همیشه به این صورت شناختم که رسالت خودش را در حد جستجو کردن پایان داد.

من هرگز ندیدم که فروغ چیزی را پیدا کند و آن چیز قانعش بکند. فروغ در شعرش دنبال چه چیزی می گشت؟ .....

ادامه مطلب
  نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 12:0  توسط فردین صحرایی  | 

 

 

 

خاموشى جنون در نشانه‌ها و نمادها

 مقاله‌اي از ژاكلين همريت درباره قرابت جنون و ادبيات

محمود امیری نیا

هميشه جنون نويسندگان را مجذوب خود كرده است و به همين دليل ارتباط ويژه‌اي با ادبيات دارد. طوري كه گاه از استعاره‌اي محض فراتر مي‌رود و به مانند يك شبكه موضوعي، شالوده متن را بنا مي‌نهد تا آنجا كه فعاليت‌خواندن و نوشتن را در ادبيات به هم گره مي‌زند.
پرفسور روان تحليل‌گراي هنري «ژاكلين همريت» در اين مقاله بر‌آن است كه قرابت جنون و ادبيات را با نقدي بر داستان كوتاه نشانه‌ها و نمادها نوشته «ولا‌ديمير ناباكوف» كه در سال 1948 منتشر شد، به تحليل بكشاند.

         ناباكوف،بسياري‌از شخصيت‌هاي داستاني خود را در لحظه با جنون وسوسه مي‌كند و آنها را با توهمات بينايي و شنوايي درگير مي‌سازد. از اين رو قهرمان داستان «دفاع لوژين» كه همان «لوژين» است شطرنج بازي است كه در اين دفاع مانند يك اسير در هيجان مونومانيايي خود به خودكشي مي‌گرايد. و يا در «لوليتا» مي‌بينيم كه ناباكوف با انحراف‌هاي جنسي برخورد مي‌كند و يا قهرمان داستان «هامبرت هامبرت» را مي‌بينيم كه در بيمارستان‌هاي روانپزشكي بهبود مي‌يابد و...


ادامه مطلب
  نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 18:34  توسط فردین صحرایی  | 
نمى‌دانم چه شد از سينما سر درآوردم
ناصر تقوايى و 67 سال زندگى در کنار يک ملت کهنسال
ايسنا- ناصر تقوايى در آستانه 67 سالگى همچنان با گذشت هشت سال از ساخت «کاغذ بى‌خط»؛ فيلمى نساخته است و دو فيلم نيمه‌تمام «چاى تلخ» و «زنگى و رومي» را در کارنامه هنرى‌اش دارد. او اين روزها تدريس مى‌کند و همچنان مى‌گويد؛ «از کار جديدم فعلا خبرى نيست و خودم خبرتان مى‌کنم.» ارديبهشت ماه بود که کانون کارگردانان سينماى ايران برنامه بزرگداشتى براى ناصر تقوايى برپا کرد و او وقتى به روى سن آمد، گفت: «آمادگى اين برخورد را نداشتم. بچه‌هاى کانون کارگردانان با من خلف وعده کردند....
 

ادامه مطلب
  نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 1:12  توسط فردین صحرایی  | 
 
زندگی در عیش ِمردن از خوشی
 
محسن آزرم: همه‌ ما یك مرگ بدهكاریم. جان كافی، در دالانِ سبز دیدین آدم چه‌ آسون می‌تونه بره بهشت؟ آملیا به مایك و دِبی، در بابِل قدرتِ زندگی، خیلی‌خیلی بیشتر از مرگ است. این جمله از من نیست؛ نقل‌قولی‌ست از گارسیا ماركز. گی‌یرمو آریاگا، در یك مصاحبه نامِ دیگرِ «مرگ» را گذاشته‌اند «فراغتِ نهایی»؛ فرصتی برای آسودگی و اگر «مرگ» نباشد، اگر «مرگ» را در گوش آدم زمزمه نكنند و آن «فراغتِ نهایی» را، مدام، پیش چشم‌هایش نیاورند، شاید باور نكند در نبودِ «مرگ»، توازنِ «زندگی» از دست می‌رود. نامِ دیگرِ «مرگ» را گذاشته‌اند «فراغتِ نهایی»؛ فرصتی برای آسودگی و هر «مرگ»ی، ظاهرا، جست‌وجویِ وضعیتی بهتر است. اما نكته اساسیِ «مرگ»، قطعیتِ آن است....

ادامه مطلب
  نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 20:51  توسط فردین صحرایی  | 
نظری بر آبشخورهای فلسفی آثار کوندرا
رضا نجفی  ۱۳۸۷/۰۴/۱۸

رضا نجفیاز مقایسه‌ی آرای فلاسفه با آثار کوندرا آدمی به این باور می‌رسد که فلسفه و رمان ممکن است هر دو به مضامینی واحد بپردازند اما در قالب‌ها و شیوه‌های بیانی متفاوتی و این‌که رمان نیزیکی از امکانات و ابزار بشری برای مواجهه با پرسش‌های هستی‌شناختی است.

آثار کوندرا نیز از جنس‌ همان آثاری هستند که به رمان اندیشه معروف شده‌اند. این آثار البته امکانات هنری جدیدی را نیز ارائه می‌کنند اما در این بحث آن‌چه ما به آن می‌پردازیم، شیوه‌هایی از ادراک جهان است که با تفکری فلسفی در آمیخته و در رمان‌های کوندرا رخ نموده است....


ادامه مطلب
  نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 19:16  توسط فردین صحرایی  | 

جوان‌ترین ستون ادبیات مدرن

 

علی امینی نجفی

 

 

کافکا در سال ۱۹۱۵ با داستان مسخ به شهرت زیادی رسید

فرانتس کافکا ۱۲۵ سال پیش در سوم ژوئیه ۱۸۸۳ در شهر پراگ به دنیا آمد که در آن روزگار بخشی از خاک سلطنت دوگانه اتریش - مجارستان بود و امروزه پایتخت جمهوری چک است.... 

 

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 18:39  توسط فردین صحرایی  | 

گفتگو با آیدین آغداشلو درباره فروغ فرخزاد

 

رها یگانه
روزنامه نگار

 

 

 

آیدین آغداشلو، گرافیست و نقاش معاصر به عنوان یکی از دوستان بسیار نزدیک فروغ فرخزاد و آشنا به وجوه شخصیتی او، گزینه خوبی برای گفتن حرف های تازه در مورد فروغ است. به همین خاطر در آستانه سالمرگ فروغ برای گشودن دریچه ای تازه به شخصیت و زندگی او، پتی که حضوری تاثیرگذار در جریان ادبی و روشنفکری ایران داشته، به سراغ آقای آغداشلو رفتیم....

 

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 18:38  توسط فردین صحرایی  | 

۱۵ تير ۱۳۸۳

فیلم‌ شناسی کامل سهراب شهید ثالث

مسعود مهرابی

رها از عقدة روزمرة سيزيفی

شش سال از در گذشت سهراب شهیدثالث گذشت. 
او، هرچند عمری داشت کوتاه، هرچند میان دو فیلم آخرش شش سال فاصله بود و از زمان آخرین فیلمش «گل‌های سرخ برای آفریقا» (1991) تا زمان مرگش ( دهم تیر ماه ۱۳۷۷) دیگر فیلمی نساخت، اما کارنامه‌ای دارد بسیار پربار و درخشان؛ چهارده فیلم بلند که هرکدامشان به‌تنهایی برای ماندگاری نامش در تاریخ سینمای جهان کفایت می‌کند.
دوازده سال‌ پایانی عمر ۵۴ ساله اش، بدترین و ناگوار ترین سال های زندگیش بود. سال های درد فراق و غم. غم نفهمیده شدن، درد پنهان عرق‌ریزان روح. چانه زدن، سگدو زدن، رنج بردن برای پیدا کردن کسی، کاری، جایی تا با سرمایه‌ای هرچند اندک، او را در تصویر کردن افکار شگفتش یاری کند. و هرچه رفت، دوید، این‌در و آن‌در زد، نیافت، نشد. نشد و او دق کرد از آن همه سلیقه‌های کج و معوج و کلیشه‌ای و  درهای بسته. دق کرد و آسوده شد؛ رها شد از عقده ی روزمره ی سیزیفی....

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 19:46  توسط فردین صحرایی  | 
خودسانسوري فقط ترس از دولت نيست


گفتگو با رضا قاسمي، نويسنده

                                                       یوسف علیخانی


رضا قاسمي متولد 1328 در اصفهان است و در فرانسه اقامت دارد. رمان او به نام «همنوايي شبانه اركستر چوبها» اولين بار در سال 1996 توسط نشر «كتاب» در آمريكا به چاپ رسيده و نشر آتيه در سال 1380 آن را در ايران منتشر ساخته است. اين رمان امسال به مرحله‌ي نهايي جوايز ادبي «گلشيري» و «منتقدين مطبوعات» راه يافته و نيز از سوي هيات داوران جايزه‌ي «مهرگان ادب (پكا)» تحسين شده است.

نمايشنامه نويسي كه رمان نوشته است. چطور شد كه رضا قاسمي، همنوايي شبانه اركستر چوبها را به اين صورت نوشت؟


اين مثل بيان كردن خود در يك زبان ديگر است؛ زباني غير از زبان مادري، يا زباني كه معمولاْ با آن سخن مي گوئيم. در اين حالت، آدمي خود را ملزم مي كند كه با گرامر و با هنجارهاي زبان تازه سخن بگويد....
ادامه مطلب
  نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 21:4  توسط فردین صحرایی  | 

متن سخنراني اميرحسن چهلتن در برنامه ويژه‌ي يكصدمين سالروز تولد صادق هدايت (28 بهمن ماه 1381)

تـنهايي هدايت

                                     امیر حسن چهلتن

«فكر و خيالات سابق كتاب نويسي را هم درست نفهميدم؛ چه كتابي چاپ كردم يا چه چيزي نوشتم!؟ از آن وقتي كه به اروپا آمده‌ام به جز كاغذهايي كه فرستادم چيز ديگري ننوشتم.» (1)

اين دروغ است و بخشي از نامه ايست كه هدايت جوان در 25 ديماه 1306 به پدرش اعتضادالملك مي‌نويسد.

كتاب فوائد گياهخواري، نمايشنامه‌ي پروين دختر ساسان، افسانه آفرينش و چهار نوول كوتاه از مجموعه‌ي زنده بگور حاصل اقامت چهارساله‌ي او در اروپاست. و تا بيقراري‌ي روحي‌ي او را به پاي عفريت نوشتن ننويسند، ناچار بود تا مي‌توانست از اين تفنن بيهوده- از چيزي كه لابد مخل پيشرفت و سعادت به حساب مي‌آمده است و شايد هنوز هم به حساب مي‌آيد- خود را بر كنار بداند. با اين همه در نامه‌اي به دوستي مي‌نويسد: «با همين پرت و پلاهاست كه در قيد حياتم.»(2)

صادق هدايت به عنوان دانشجوي مهندسي و سپس معماري و بعد فلاحت و بعدتر طبيعيات و صنايع مستظرفه و حتا دندانسازي و ادبيات و همچنين بعنوان كارمند بانك ملي و به دنبال آن اداره كل تجارت و سپس آژانس پارس و بعد شركت كل ساختمان و بار ديگر بانك ملي و بعد اداره‌ي موسيقي و بعدتر دانشكده‌ي هنرهاي زيبا و.....


ادامه مطلب
  نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 20:53  توسط فردین صحرایی  | 

 

امامقلی امامی تنبور نواز برجسته ی کوهدشتی

 

بهرام سلاحورزی

 

حتما این حسرت تا همیشه با من خواهد بود که ؛ چرا نتوانستم با او حرفی و گپی داشته باشم !.

بییشتر از او بشنوم و بیشتر بنویسم . تا بماند برای روزگاری که او نیست . برای امروز . برا ی فردا

نه انکه بخواهم خودم را توجیح کنم .اما ؛ بی شک شرایط سنی و به تبع ان ندانستن هائی که حالا متوجه میشوم . چقدر زیاد است وسعت ان . می تواند دلیل عمده ان کوتاهی باشد !

حتما می پذیرید دران شرایط و ان سن و سال به تقلید از اجداد مان مسخ جاودانگی و همیشه بودن بوده و هرگز نه  تصور مرگ اورا داشته و نه  به مرگ اندیشی امروزین رسیده بودم

به هر رو با دریغ به خاطر ؛ فرصت های از دست رفته . امروز و اینجا عینا نوشته ائی را که سال ۱۳۵۵ در رابطه با امام قلی در روزنامه کیهان نوشته ام را پیش رویتان می گشایم .

با این امید که شما چون من فرصت ها را بیهوده حرام نکنید !

 دنیائی که تنها اوای سوخته تنبور او نشانه اش بود و حرکت پنجه پیرو تکیده اش با انسان از روح ؛ از زمان و از کهنگی سخن می گفت ؛ خود او می گفت : انزمان که تنها هستم ؛ غم دل تنهایم را در تنبور می ریزم و شعر میخوانم . ....


ادامه مطلب
  نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 20:50  توسط فردین صحرایی  | 

                                     پروین مراحمی نماد زن آوانگارد لر

 

بهرام سلاحورزی

 

پروين مراحمي، بر آنچه در پيرامونش مي گذرد نگاهي ژرف دارد. او بي آنكه مدعي شناسايي راز گل سرخ باشد، در زمانه اش شناور است. هم از اين رو سرشار است از تحرك و پويايي.

در يك كلام بگويم، مراحمي ايستا نيست. چرا كه اميد به مانا بودن دارد!

شايد به همين دليل مي شود هزار جور آغازش كرد. بي آنكه توانش را داشته باشي لا اقل يك جور به آخرش برساني.

راحت حرف مي زند. آنگونه كه مي تواني، شهرزاد قصه هاي هزارو يك شب تصورش كني. در پس هر قصه، تشنه مي ماني تا برسي به قصه اي ديگر. او انگار بهتر از هر كاري قصه گويي را بلد است.

چنان تند و سريع مي گويد: صداي لالايي هاي مادرش را ضبظ كرده. كه تو، براي لحظه اي دروغش را آن هم به آن بزرگي باور كني.اما، كمي بعد.....


ادامه مطلب
  نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 20:47  توسط فردین صحرایی  | 
 

                    

                       سقایی طلای آواز ایران در بستر بیماری

                                                    ايرج رحمانپور

مي‌خواهم به ديدار بروم؛ saqaii-seymareweekly.jpgبه ديدار يك بيمار. حالا ديگر نمي‌دانم بيمار همان است كه در پيچ اين كوچه‌ي دلتنگِ پر از خاطره‌ام خفته يا منم؟ يا بيماراني بيمارتر در گير و داري ناامن، آن‌جا كه هر چهار سال يك‌بار تمام كاسه‌كوزه‌ها نچيده درهم مي‌ريزند و تنداتند حكم خلع و نصب نوشته مي‌شود. شايد بيمار آن‌جاست، بيماري آن‌جاست، به ياد مي‌آورم رضاجان همين صبح ديروز مدير قبلي ارشاد، تنها و با ما به ديدارت مي‌آمد و دوستت مي‌داشت و بازهم عصر ديروز مدير جديد مرا به دفترش خواند و محترمانه از من خواست كه دور موسيقي را خط بكشم و به فكر شغل ديگري براي معاش باشم! نمي‌دانم رضا… دلم سخت گرفته، دل‌گيرم و از بس دلم هزار راه مي‌رود به راحتي نمي‌توانم بپذيرم بيمار، تويي؛ افتاده در آن كوچه‌ي دلتنگ، كمي پايين‌تر از خانه‌ي حسن نقدي، كمي پايين‌تر از خانه‌ي كودكي‌هاي فرج علي‌پور كه هر دو خانه، خاطره‌هاي تو و من بودند! اين بيماري، اين بيمار هزاران سال پيش‌تر از كجا نمي‌دانم ناكجا با خود غربتي تلخ آورده با من، با تو، با همه‌ي آن ميزهاي عاريتي، رفيق نيمه‌راه و منصب‌هاي حبابي از پس يك تاريخ آمده ‌است؛ نشسته‌ است روي سينه‌ي من، تو، ما و همه‌ي بيماراني كه .......


ادامه مطلب
  نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 11:56  توسط فردین صحرایی  | 



رمان نوبه روايت آلن‌رب گريه

 

محمود اميري نيا
animoa_arash@yahoo.com

بازگشايي پرونده «آلن‌ رب گريه» با دو اثر «پاك‌كن‌ها» و «سال‌گذشته در مارين باد»
رب گريه، رمان‌‌نويس و فيلمنامه‌نويس فرانسوي در سال 1922 در برست به دنيا آمد، نقطه عطف زندگي‌اش ميان سال‌هاي 1954 تا 1955 است هنگامي كه دو رمانش «پاك‌كن‌ها» و سپس‌ «نظاره‌گر‌» يكي پس از ديگري از ديگري جايزه فنئون و جايزه منتقدان را مي‌برد. از 1960 به سمينار رو مي‌آورد و در همان حال به نوشتن رمان نيز ادامه مي‌دهد. با همكاري آلن رنه، تهيه كننده و كارگردان فرانسوي فيلمنامه « درسال گذشته در مارين باد» را مي‌نويسد اين فيلم واقعه سينمايي مهم سال 1961 میشود....

ادامه مطلب
  نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 20:23  توسط فردین صحرایی  | 

 - زندگی بی دویدن -

 

هژبر میرتیموری

خیابان از بارانی که صبح آمده بود هنوز خیس بود و توده های وسیع ابر به سرعت درحال عبور بودند و شاخه های خیس درختان برق می زدند..

ذرات بخارنفس هایش روی شیشه های ماشین نشسته بود. با پشت دست اش اندکی بخارشیشه ی بغلی اش را پاک کرد، گنجشکی تمیز روی دیوار آجری با نوک پَرهایش را شانه می کرد و کمی آنطرفتر گربه ای سفید روی شاخه ای خمیازه می کشید و کلاغی در امتداد خیس خیابان بآرامی قدم می زد.

سیگارش را از روی داشبورد برداشت و یکی را بیرون کشید و به لب گرفت و روشن اش کرد. درحالی که ......


ادامه مطلب
  نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 20:15  توسط فردین صحرایی  | 
 
حنجره ی زخمی زاگرس
 

iraj-rahmanpoor-seymare.jpgولي يعقوبي: به نظر نگارنده ايرج رحمان‌پور را مي‌توان ستاره‌ي آوازهاي بومي در ساليان اخير دانست. چه، هيچ هنرمند لرستاني در سه دهه‌ي گذشته تا كنون به اندازه‌ي ايرج زحمات و مشقات مربوطه را در جهت ارايه آثار هنري خصوصاً موسيقي مقامي و فولكلوريك لري متحمل نگرديده‌است. و نيز كم‌تر كسي با چنين استقبالي از طرف مخاطبين مواجهه گرديده‌است. ترديدي نيست هنرمندان زيادي در طول مدت مذكور آثار قابل توجهي ارايه نموده و به هر طريق ممكن، دين خود را به فرهنگ موسيقيايي استان ادا نموده‌اند. اما ايرج گوي سبقت را از همه‌ي اين دوستان ربوده‌است. رحمان‌پور از اواخر دهه‌ي۵۰ كار حرفه‌اي خود را به‌صورت جدي و نفس‌گير در زمينه‌ي سرودن شعر، ترانه‌سرايي، آهنگ‌سازي و تنظيم ملودي‌هاي محلي و مقامي شروع نموده‌است. لذا با جسارت مي‌توان اظهار داشت كه ايرج در اين وادي خلاق و پويا ظاهر شده‌است. از مهم‌ترين امتيازات ويژه‌ي حنجره‌ي زخمي زاگرس استعداد ستودني او در خلق ترانه‌هاي تر و تازه و افرينش ملودي‌هاي درخور اين ادبيات است؛ همين امر توانسته موسيقي زاگرس را با همه‌ي گستره‌اش .....


ادامه مطلب
  نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 21:17  توسط فردین صحرایی  | 

 

زندگینامه ی صادق هدایت

صادق هدايت در سه شنبه 28 بهمن ماه 1281 در خانه پدري در تهران تولد يافت. پدرش هدايت قلي خان هدايت (اعتضادالملك)‌ فرزند جعفرقلي خان هدايت(نيرالملك) و مادرش خانم عذري- زيورالملك هدايت دختر حسين قلي خان مخبرالدوله دوم بود. پدر و مادر صادق از تبار رضا قلي خان هدايت يكي از معروفترين نويسندگان، شعرا و مورخان قرن سيزدهم ايران ميباشد كه خود از بازماندگان كمال خجندي بوده است. او در سال 1287 وارد دوره ابتدايي در مدرسه علميه تهران شد و ...
 
 

ادامه مطلب
  نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 3:40  توسط فردین صحرایی  | 
مصاحبه‌ی «فرهاد اکبرزاده» با «پگاه احمدی»  
پگاه احمدی

«این شرح بی‌نهایت»
پگاه احمدی متولد "1353 – تهران. کارشناس زبان و ادبیات فارسی، کارنامه تقریبا" قابل قبولی را تاکنون از خود به‌جا گذاشته است. از او سه عنوان مجموعه شعر، دو عنوان ترجمه و نیز اثر پژوهشی ِ "شعر زن از آغاز تا امروز" به انضمام آنتولوژی زنان شاعر ایران منتشر شده است. او با این اثار چهره‌ای پر کار و جدی را از خود به نمایش گذاشته است، با او به گفتگو می نشینیم.

فرهاد اکبر زاده
فرهاد اکبر زاده:
باسلام
برای شروع مقداری از سابقه ادبی، ترجه و ترجمه و فعالیت‌های دیگرتان بگویید.
پگاه احمدی:
به سابقه اعتقادی ندارم، البته به تداوم چرا. مقصودم این است که برای ارزیابی کیفیت ِ کارم تاکیدی روی سال‌هایی که در این زمینه پشت سر گذاشته‌ام ندارم. زمان هیچ‌وقت به لحاظ کمّی برایم مهم نبوده است. به این سال‌ها بیشتر از جنبه‌ی تجربی نگاه می‌کنم. یعنی سال‌هایی را گذرانده‌ام که مدام صرف تجربه‌کردن، نوجویی و آموختن شده است. .....


ادامه مطلب
  نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 3:34  توسط فردین صحرایی  | 

حراج میراث شاملو

منصوره اشرافی

 خبری که این روزها در تمام خبر گزاریها و اکثر روزنامه­ها منعکس شد و یا به آن اشاره شد، پیرامون فروش اموال شخصی احمد شاملو؛ شاعر معاصر بود. متعاقب انتشار این خبر واکنشهای مثبت ومنفی پیرامون آن نیز، و قضاوتهایی اکثرن عجولانه و از سراحساس در آن مورد انجام گرفت. چرا که ما بیشتر عادت کرده ایم که نسبت به هر قضیه­ای دروهله اول از بعد عاطفی و احساسی نگاه کنیم و زاویه نگاهمان و قضاوتمان از دریچه احساس باشد نه از بعد منطق.

البته عاملی که باعث غالب شدن بعد احساسی قضیه  است و چرخش نگاه ما را به ان سمت و سو متمایل می کند، درخود آن قضیه نهفته است.....


ادامه مطلب
  نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 3:29  توسط فردین صحرایی  | 

هدایت و کافکا

محمود فلکی

درآمد

در رُمان ‌ نویسی ِ مدرن در غرب که شکل ِ آغازین ِ آن در دُن کیشوتِ سروانتس تجلی می‌یابد، همیشه نوعی تلاش برای دستیابی به چیزی وجود دارد که می‌توان آن را "حقیقتِ خویشتن" نامید. دن کیشوت در پی ِ یافتن ِ حقیقیتِ ویژه ی خود، یافتن ِ جهانی که او برای خود می سازد، نه "حقیقت" یا جهانی که برای او ساخته اند، به تلاشی جنون آمیز، ماجراجویانه و ظاهرن باورنکردنی دست می زند. اگرچه در نهایت شکست می‌خورد، ولی در یافتن ِ دنیای ویژه ‌ ی خود، مستقل از باورها و داده‌های پیشین، پیش می‌رود....


ادامه مطلب
  نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 23:22  توسط فردین صحرایی  | 

 

همنوایی ناتمام یك پازل در هم ریخته!
 

 محمود امیری نیا

نگاهی به رمان همنوایی شبانه اركستر چوب‌ها نوشته رضا قاسمی

در فضای بسته همنوایی شبانه اركستر چوب‌ها كه دامنه التهاب لحظه‌ای از گسترش باز نمی‌ایستد، قتلی صورت می‌گیرد و در این ماجرا، راوی كه تحت بازجویی قرار دارد، احتمالا نه فقط مظنون اصلی، كه مقتول هم هست. در این زمینه وهم انگیز، هر چیز كوچك و پیش پاافتاده می‌‌تواند اهمیتی غیر متنظره پیدا كند.
«مثل اسبی كه پیشاپیش وقوع فاجعه را حس كرده باشد. دیده‌ای چه طور حدقه‌هاش از هم می‌درند و خوفی را كه در كاسه سرش پیچیده باد می‌كند توی منخرین لرزا نش؟ دیده‌ای چطور شیهه می‌كشد و سم می‌كوبد به زمین؟»
این آغاز همنوای شبانه اركستر چوب‌ها است. نوشته رضا قاسمی كه با وجود جوایز متعدد به چاپ‌های آن چنانی نینجامیده است. ...


ادامه مطلب
  نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 23:0  توسط فردین صحرایی  | 
سرگذشت شگفت انگیز کارگر لری که به زبان انگلیسی می نوشت


مهدی ویس کرمی
 
در سال 1321 فردی روستایی به نام علی میردریکوند برای دست یافتن به مزدی مختصر به کمپ انگلیسیها در حوالی خرم آباد (بدرآباد) مراجعه می کند و با حقوق ناچیزی مشغول به کار می گردد. علی، در مدت کوتاهی زبان انگلیسی را به خوبی فرا می گیرد.
بهشت برای گونگادین نیست، داستان واقعی علی میردریکوند (گونگادین) از صحنه های جالب، پندآمیز و عبرت آموز تاریخ یکصد سال اخیر لرستان و خرم آباد است. ...

ادامه مطلب
  نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 22:38  توسط فردین صحرایی  | 

شازده کوچولو

آنتوان دوسنت اگزوپری(ترجمه ی احمدشاملو)

اهدانام‌چه Vocal

به لئون ورث Leon Werth

از بچه‌ها عذر می‌خواهم که اين کتاب را به يکی از بزرگ‌ترها هديه کرده‌ام. برای اين کار يک دليل حسابی دارم: اين «بزرگ‌تر» به‌ترين دوست من تو همه دنيا است. يک دليل ديگرم هم آن که اين «بزرگ‌تر» همه چيز را می‌تواند بفهمد حتا کتاب‌هايی را که برای بچه‌ها نوشته باشند. عذر سومم اين است که اين «بزرگ‌تر» تو فرانسه زندگی می‌کند و آن‌جا گشنگی و تشنگی می‌کشد و سخت محتاج دلجويی است. اگر همه‌ی اين عذرها کافی نباشد اجازه می‌خواهم اين کتاب را تقديم آن بچه‌ای کنم که اين آدم‌بزرگ يک روزی بوده. آخر هر آدم بزرگی.....


ادامه مطلب
  نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 22:37  توسط فردین صحرایی  | 

                          تثلیث هدايت، خیام و  كافكا

 محمود امیری نیا

                        ملاقاتي با دكتر بهرام مقدادي  (منتقد و مترجم) 

به خانه‌اش كه سخت خلوت است و آرام، رفته‌ايم. آنجا شومينه اي است خاموش, در انتظار كبريتي كه بيفروزيش وگربه اي سياه و پشم‌آلود كه هر از گاه از دري نيمه باز تو مي‌آيد و نگاهمان مي‌كند. به نظر مي‌آيد گربه عزيز دردانه‌ايست كه گويي روح انساني مراقب در آن حلول كرده يا شايد بارها چشماني انساني مهربان او را نوازش كرده و مراقبش بوده است. مي‌پرسم:«مثل اينكه شما به حيوانات علاقه خاصي داريد؟» با ترديد نگاهم مي‌كند و مي‌گويد:

«خوب، شايد دليلش اين باشد كه آنها هيچ وقت دروغ نمي‌گن. صادق‌اند. بخشي از علاقه من به صادق هدايت هم همينه. چون او هم به حيوانات علاقه زيادي نشون مي‌داد.»
 وقتي سؤال‌هايم را در باب ترجمه آغاز كردم، همان جا فهميدم، او كسي نيست كه با سؤال‌هاي قراردادي و از پيش تعيين شده روزنامه‌نگارها، خودش را گم كند......


ادامه مطلب
  نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 21:47  توسط فردین صحرایی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM