ميخواهم به ديدار بروم؛
به ديدار يك بيمار. حالا ديگر نميدانم بيمار همان است كه در پيچ اين كوچهي دلتنگِ پر از خاطرهام خفته يا منم؟ يا بيماراني بيمارتر در گير و داري ناامن، آنجا كه هر چهار سال يكبار تمام كاسهكوزهها نچيده درهم ميريزند و تنداتند حكم خلع و نصب نوشته ميشود. شايد بيمار آنجاست، بيماري آنجاست، به ياد ميآورم رضاجان همين صبح ديروز مدير قبلي ارشاد، تنها و با ما به ديدارت ميآمد و دوستت ميداشت و بازهم عصر ديروز مدير جديد مرا به دفترش خواند و محترمانه از من خواست كه دور موسيقي را خط بكشم و به فكر شغل ديگري براي معاش باشم! نميدانم رضا… دلم سخت گرفته، دلگيرم و از بس دلم هزار راه ميرود به راحتي نميتوانم بپذيرم بيمار، تويي؛ افتاده در آن كوچهي دلتنگ، كمي پايينتر از خانهي حسن نقدي، كمي پايينتر از خانهي كودكيهاي فرج عليپور كه هر دو خانه، خاطرههاي تو و من بودند! اين بيماري، اين بيمار هزاران سال پيشتر از كجا نميدانم ناكجا با خود غربتي تلخ آورده با من، با تو، با همهي آن ميزهاي عاريتي، رفيق نيمهراه و منصبهاي حبابي از پس يك تاريخ آمده است؛ نشسته است روي سينهي من، تو، ما و همهي بيماراني كه .......


از مقایسهی آرای فلاسفه با آثار کوندرا آدمی به این باور میرسد که فلسفه و رمان ممکن است هر دو به مضامینی واحد بپردازند اما در قالبها و شیوههای بیانی متفاوتی و اینکه رمان نیزیکی از امکانات و ابزار بشری برای مواجهه با پرسشهای هستیشناختی است.
پروین مراحمی نماد زن آوانگارد لر
رب گريه، رماننويس و فيلمنامهنويس فرانسوي در سال 1922 در برست به دنيا آمد، نقطه عطف زندگياش ميان سالهاي 1954 تا 1955 است هنگامي كه دو رمانش «پاككنها» و سپس «نظارهگر» يكي پس از ديگري از ديگري جايزه فنئون و جايزه منتقدان را ميبرد. از 1960 به سمينار رو ميآورد و در همان حال به نوشتن رمان نيز ادامه ميدهد. با همكاري آلن رنه، تهيه كننده و كارگردان فرانسوي فيلمنامه « درسال گذشته در مارين باد» را مينويسد اين فيلم واقعه سينمايي مهم سال 1961 میشود....
