مرگ انديشي آنها كه جاودانهاند
محمود امیری نیا
«آري، بدينسان شما به جهان عاشق شدهايد. اي جاودانگان، آن را جاودانه دوست بداريد و با رنج بگوييد: برو، اما بازگرد! زيرا هر لذتي جاودانگي ميخواهد» نيچه
هوشنگ گلشيري جوانمرگي را، مرگ ـ به علت هر علت كه باشد ـ قبل از چهلسالگي ميداند و معتقد است كه «… ممكن است نويسنده يا شاعر همچنان زنده بمانند، اما ديگر از خلق و ابداع در آنها چيزي نباشد. خودشان را تكرار كنند و از حد و حدودي كه در همان جواني بدان دست يافتهاند فراتر نروند».
او در مورد بهرام صادقي هم معتقد به جوانمرگي است و اوج و كار صادقي را نه در ملكوت كه در داستانهاي كوتاهش مي داند و بر اين باور است كه ملكوت داستاني بلند است كه حرام شده است. اما دكتر محمد صنعتي بر اين باور است كه «ملكوت, به كابوسي مي ماند اما نه كابوسي مانند بوف كور يا سه قطره خون كه طبيعي و سيال باشد. بلكه كابوسي دستكاري و حساب شده است .... يعني جاي دستكاري ها و حساب و كتاب هاي آن, چنان محو و پرداخت شده اند تا به چشم نيايند» سعي اين نوشتار آن است که.....

نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 19:23  توسط فردین صحرایی
|